خستممم از دستش کلافم کرده وقتی میخوایم بریم یه عروسی میگه اصلا نرو ارایشگاه حتی اگه کلی پ ش م داشته باشم یا ابروهام اومده باشن میگه با همون لباسایی که داری بیا جالب اینجاست فقط واسه عروسی و مراس ها اینطوره مثلا میگم لباس بخر برام میگه بزار این عروسی بگذره بعدش میخرم برات 😭😭 توی مراسم داداشش نذاشت من بیام میگفت بیای همونجا خودتو خسته کنی؟بیای زنا راجبت غیبتت کن ابروم رفت همه از چشم من دیدن هی میگفتن چرا نیومده شاید مشکلی داشته باهاشون چقد بی عرضه بوده و کلی حرف دیگه ولی من حتی اماده هم کردم نبردم الانم عروسی داریم میگم باید برم ابروهامو بگیرم میگه مشکلی ندارن همینطوری باید بیای من خیلی لاغر شدم لباسام همه گشاد شدن و سایزم نیستن میگه یا با همینا میای یا نه بمون خونه استراحت کن بعد از این عروسی که تموم میگیرم برات از گریه کردنم خوشحال میشه . بیرون تنهایی نمیزاره برم . سرکار نمیزاره . ارایش نمیزاره بکنم و کلی موردای دیگه الان چیکار کنم بااین مرد چرا خوشش میاد منو جلو بقیه کوچیک کنه ولی خودشو خوب جلوه بده بهش گفتم خودکشی میکنم از دستت زندگیو داری ازم میگیری توی اوج جوونی شدم مثل یه زن ۵۰ ساله اینقد داغونم کردی هر شب کارم گریس دیگه خستم از دستشششششششش😭😭
بهش بگو به همه میگم چه شخصیتی داری پدرو مادرتم درجریان بزار اما قهر نکن
فرزند خوبم😇 امروز برایت اینگونه دعا کردم!خدایا!بجز خودت به دیگری واگذارش نکن!تویی پروردگار او!پس قرار ده بی نیازی در نفسش،یقین در دلش،اخلاص در کردارش.روشنی در دیده اش💫،بصیرت در قلبش💖،وروزی در زندگیش !امین❤
از اول چطور بود مثلا فردای شب عروسی گفت نری بیرون؟ در رو قفل کرد روت؟ فکر کنم از اول نشستی تو خونه که الان فکر کرده خونه زندانی کردنت ممکنه باید جاهای مختلف میرفتی کلاس و ...
هر دردی که میکشی برای اینه که بدونی این 🌎 یه گمشده داره