بچها من شبا خوابم نمیبره همش این پهلو اون پهلوم یا تو گوشی ام میرم فیلم میبینم روزاهم از بس تنهام یا میخوابم یا بیرون میرم شوهرمم کلا از شبانه روز دو یا س ساعت پیشم باشه تفریحش با داداشش هر شب قلیون سفره خونس تا غروبم سر کاره بعدش میره سفره خونه تا بیاد نه شب بعدم یازده میگه بزیم بخوابیم یعنی هیچی هیچی
امشب نصف شب با دعوا کرد که بخواب چرا بیداری
خیلی باهام بد خرف زد اخرشم گفت انقد تو گوشی باش ک انتهای حرفشو نگفت ولی معنیش همین میشد ک بعنی بمیرم دیکع خیلی ناراحت شدم خیلی چرا مردا اینجورین
خوشبحال زنایی ک شوهرای احساساتی دارن شوهر من اینجوری نیس منو شوهرم همش درباره پول حرف میرنیم انگار حرفی برای گفتن با من نداره همش وقتایی ک خونس یا سرش تو گوشیه بیرون میریم همش من ی چیزی میگم ک حرف بزنه ولی نه منم خسته میشم ول میکنم شاید بخندید داداشش با من بیشتر شوخی میکنیم
یا حرف میزنیم
ی وقتا فکر میکنم اصلا دوسم نداره فقط شوهرمه ما سنتی اسنا سدیم ولی ی مدت باهم ارتباط گرفتیم
میگه دوسم داره ولی هیچ وقت پای بیرون من نیس
هیچ وقت دوس نداره با من تفربح کنه چند ساله ازدواج کردیم ی مسافرت دو نفره نرفتیم
هر شب با داداشش میره سفره خونه
من از صبح تنهام ی بار نمیگه بیا بریم کافه ای جایی میریمم انقدر ب گوشیش نگا میکنه ببینه دیر نشه همش عجله داره انگار داره منو از سر خودش باز میکنه چیکار کنم دلم پره خیلی پر 🥲😊