سلام بچه ها با شوهرم بیرون بود نشسته بودم توماشین یهو از این بچه فال فروشا داد زد خاااااااللللللههههه گشنمهههههه انقد ترسیدم تو شوکم هنوز داد زدم واااااااای چیه میگفت پول بده غذا بخرم خلاصه سکته کردم زیره دلم انقد درد گرفت ترسیدم نی نیم چیزیش شه هنوزم از شوک بیرون نیومدم😢😢😢😢😞
پووووووف قهر کرده رفته رو مبلا خوابیده انگار من سر این داد زدم میبینی روزگار منو همیشه طلب داره ازم یه بارم عذرخواهی نمیکنه ایندفعه انقد باهاش حرف نمیزنم حالش جا بیاد بچه پررو
رفتم بهش میگم پاشو بیا روتخت بخواب زمین سرده من نمیام تو اتاق داد میزنه میگه میرم تو ماشینم میخوابما ولم کن یکی بزن پس کله ی من ببینم بیدارم این چش شده جنی شده یا همسایمون پرش کرده به درک بره پیش مامان جونش منو بچم که باهم خوشیم