قضیه از این قراره که خالم یه همسایه داره آقاهه زن و بچه داره همسن بابلمه چهل و خورده سالشه منم که خونه ی خالم همیشه میرم چون تقریبا نزدیک خونمونه بعد این پیرمرده از من خوشش اومده بعد نمیدونم شماره ی منو از کجا آورده نمیدونم اسممو از کجا فهمیده یعنی کی بهش گفته خیلی اعصابم خورده بعد
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
خب شاید نتونه طلاق بگیره ،بعد اینجوری فقط ذهنش درگیر میشه و عذاب میکشه ،من خودم یه زن خیانت دیده هستم ،خیانت آدمو داغون میکنه ،کاش هیچوقت نفهمیده بودم
.من آنقدر معمولی هستم که هیچ کس شیفته ی حرف زدنم نشود،قلب هیچ کس با دیدنم نلرزد،کسی برای چشم هایم نمیردو شعری در وصف پیچ و خم گیسوانم سروده نشود...من آنقدر معمولی هستم که هیچ کس با خندیدنم ته دلش ضعف نرود،هیچ کس از نبودنم غصه اش نگیرد وجای خالیم توی ذوق نزند...من یک آدم معمولی هستم،حتی از معمولی هم معمولی تر،ولی دوست داشتن را بلدم،اینکه با تمام وجودم یک نفر را دوست داشته باشم بلدم،اینکه برای بودنش و ماندنش از جان و دل مایه بگذارم هم بلدم....