2777
2789
عنوان

بچمو ندیدم قدر بچهاتونو بدونید

702 بازدید | 37 پست

بخاطرخیانتای مکرر شوهرم مجبور شدم مسیرجدایی وبرم وخودمم ۲۳ سالمه

حتی مبتلا بهhpv شدم ازشوهرم

بچه پسر۵ساله هم دارم

بچمو شوهرم یک ماهه برده ندیدمش

دلم شکسته داغونم بهم ارامش بدید راهنماییم کنید بگید ک مادر بدی نبودم

من بچم خیلی فضول ولجباز و فوقالعاده اذیت کن بود و اواخر بخاطر شرایط روحیم نمیتونستم تحمل کنم فضولیاشو وفشاری ک بهم وارد میشد ازخیانتای شوهرم 

و الهی دستم بشکنه بچمو ومیزدمش وحتی یبار با ناخنم زخم شد یبارم برا چند ثانیه گذاشتمش تو بالکن از بس اذیتم میکرد و میخواستم چند ثانیه فقط صدای جیغ ولجبازیشو نشنوم

همش الان عذاب وجدان منو کشته داغونم دارم میمیرم هر آن به سرم میزنه خودکشی کنم

منتظر جلسه دادگاهم ک هنوز اعلام نشده برا ملاقات یاحضانت هرچند شرایط حضانتشو ندارم ولی ۳ روژ اخر هفته هم پیشم باشه از جون و دل براش مایه میزارم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بچم باباشو خیلی میخواد شوهرمم پدری خوبی بوده برا بچش و پدرومادرشوهرمم اولین نوه اشونه خیلی به پسرم میرسن و دوستش دارن ازاین لحاظ یکم ارومم 

ولی بازم دلم آتیشه

تو مادر بدی نبودی همینکه عذاب وجدان داری مشخصه بعضی وقتا زندگی جوری به آدم فشار میاره که آدم ناخواس ...

الهی دستم بشکنه الهی بمیرم 

من خسته بودم از کارای خونه و فشار روحی بدی هم روم بود و نشسته بودم یکم استراحت کنم بچم  یکبار میومد بهم تف میکرد یکبار میزد وخلاصه خیلیییی اذیت کرد

و بستنی دستش بود با بستنی هی بهم میزد منم بلندش کردم محکم گذاشتمش توبالکن همونجا هم بستنیش افتاد تو بالکن

خدااااای من هنوز صحنه بستنی جلو چشامه خداااایا منو بکش 

مقام مادر همیشه مقدسه عزیزم امیدوارم دست تقدیر شما رو به هم برسونه

قدرشو میدونم فقط یک بار دیگه بیاد برگرده پیشم دیگه روانیمم کنه سرش نه داد میزنم نه میزنمش فقط برگرده دارم از عذاب وجدان میمیرم 

قدرشو میدونم فقط یک بار دیگه بیاد برگرده پیشم دیگه روانیمم کنه سرش نه داد میزنم نه میزنمش فقط برگرده ...

فقط از خدا بخواه گلم 

روزی لباسی خواهی خرید که مرگ در ان اتفاق میفتد بی آنکه بدانی......از بس که جوان مرد کسی پیر نشد 😔😔

حق داری عزیزم خستگی کارای خونه فضولیای بچه کم نیس ک اونور خیانت هم ببینی و مریض هم بشی واقعا هنو صبر ...

فقط برگرده پیشم 

حتی اگه دنیام و روزگارم سیاه باشه از سختی بازم سرش داد نمیزدم و نمیزدمش تحملش میکردم صبرمیکردم وخداروشکرمیکردم که بچم پیشمه 

روزای اخر که میخواستم خونه و ترک کنم میدونستم شوهرم بچه و میبره

همش دستای تپلشو میبوسیدم و بوش میکردم همون روزا هم نرفته دلتنگش بودم

همش میگفتم خدایا بچم الان پیشمه واین قدر دلتنگم چ برسه وقتی برم


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792