ریشه تمام مریضی های فکری اعصاب و روانم تقصیر اونه
گاهی وقتا قبل از اینکه بخوام ببینمش یا حرف بزنمش باهاش خیلی بیخود باهم دعوامون میشه
مثلا من زنی هستم ک دوست دارم شوهرم هرچی رفیقاش میگن یا کلا از هرچی تو زندگیش میدونه خب بگه ن اینکه هم وقتی شروع میگه ی تیکه نگه ادامه ا ش بشه پیچوندن حرفاش ک نشنیدم ول کن این حرفا خیلی خلاصه و ی تیکه نگه اما کلا مثلا میاد میگه من میدونم مثلا ازش میپرسی از کجا به جای تعریف کردن و روراست بودن باهات یعنی منظورم اینه ک صاف نیست باهام میگه آخ نمیدونم چقدر سوال میکنی به توچه شروع میکنه یهو پرخاشگری باهات چقدر من بدبختم تو زندگی فقط دیدم چ شنیدم زن شوهرا بعضیاشون برای هم میمیرن یا مردی دیدم تو. فامیل ک طاقت دوری قهر زنش یا بی اعصابیشو نداره از بس ک باهاش مهربونه با اینکه زنش خل دیونه بی اعصابه اما شوهر من اصلا انگار من اضافی ام یا زورش میاد از جزییات بهم بگه یا حرف ب زور باید از دهنش دربیاد