سلام دوستان
راستش یکی از پسرای فامیل یه دوسالی میشه که هی میگه من دوستت دارم و فلان
حتی امسال اومد به مامانم گفت ولی مادرم ازش خواهش کرد که بیخیال من بشه چون اگه بابام بفهمه هم برای مامانم بد میشه هم پسره رو زنده نمیزاره
من چند باری که پیام میده فحش دادم هر کاری که به ذهنتون برسه انجام دادم تا بره پی زندگیش به خانوادش به خودش کلی فحش دادم تو این چند سال ولی بازم پیام میده
خودمم راضی نیستم فحش بدم بهش ولی دارم این کار ها رو انجام میدم تا خودش بیخیال و ازم متنفر بشه ولی تلاشام بی فایده هست
تازه عکس خونه هم میفرسته که من میخوام برم بعد محرم ازدواج کنم به نظر تو این خونه قشنگه
مثلا میخواد با این حرفش من حسودی کنم ولی من حسی بهش ندارم خودم میگم بره ازدواج کنه فقط ول کنه منو چون خیلی دارم اذیت میشم دخترای فامیل فکر میکنن من چون اون داره پیام میده حتما منم دلم میخواد پیام بده که بیخیال نمیشه
ولی اینجوری نیست، با حرفایی که بقیه میزنن خیلی عذاب میکشم نمیدونم الان شما چه فکر میکنید ولی خیلی سخته
وقتی کسی بدت بیاد و بقیه بگن اینم دلش میخواد باهاش چت گنه
مادرمم میگه جایی نرو یه موقع کاری نکنه واقعا سخته برام نمیدونم چیکار کنم
نمیتونم برم به پدرم بگم میترسم ماجرا رو که فهمید اونم مثل بقیه بگه حتما کاری کردی که بیخیال نمیشده
خیلی میترسم
نمیتونم قبولش کنم ۱۵ سال اختلاف سنی داریم
منم سنم ۱۶ هست، ظاهر قشنگی نداره حرفاش مثل نیش عقرب میمونه نمیتونم باهاش کلا کنار بیام
هر کاری میکنم هم نمیره فقط بلاکش میکنم و بلاک ولی بازم از پیام رسان پیام میده
شده تا به حال خونه تنها باشم و اونم اومده باشه ولی هیچ وقت بهم نزدیک نشده یا هيچ پیشنهاد نامناسبی نداده
ولی به چند نفر از دخترایی که فامیل هستن و از من بزرگترن قبل من پیام داده بوده فکر کنم با یکی شون تو رابطه هم بوده
با خودم میگم من چطور کسی رو بخوام قبول کنم که همه بدش رو میگن و...
حتی فکر میکنم شاید هدفی داره که بازم بیخیال نمیشه
چون تا جایی که من میدونم عاشق که باشی بایه حرف کوچیک دلت میشکنه:)
(معذرت بخاطر طولانی شدن متنم)