روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
من گره میزنم رشته امیدم را به خدایی که هیچ گاه رهایم نمی کند🦋یه دختر ۲۶ ساله معلم که عاشق کتاب خوندنم و فیلم دیدن🌻ای کوروش ای فرخ ایران من ز تو زاده شد نام ایران من💚🤍❤️لازم نیست برای بزرگ کردن یک زن آن ره به یک مرد تشبیه کرد،او به سادگی یک زن است همینقدر با شکوه🫶🏻پروردگار من سایه پدر و مادران تمام دنیا را بر سر فرزندانشان نگه دار🍀و من با خدایم آزادانه حرف میزنم بدون هیچ مانعی حرف دلم را به سادگی با او می گویم من اینگونه به خدایم نزدیک تر میشوم🌿چه بر سر ایرانم آمده...🖤