نمیدونم خیره یا شر
خیلی ترسیدم
اولش خواب دیدم که باردارم...نزدیکای وضع حمل بود و داشتم درد میکشیدم...لحظه های آخر فهمیدم که عوض آدم ۵تا آهو تو شکممه😯
بعدش صحنه عوض شد و تو جاده بودم با پدر مادرم که دیدیم یه تصادف وحشتناک شده و چند تا ماشین سوخته بودن و دود همه جا رو گرفته بود😢یه سره یادمه صدا میزدم یا ابوالفضل
آخرشم کابوس همیشگیم...مار...که با صدای ناله کردنام از خواب پریدم�😯