بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خب پس شما تلاشتو كردي و اونا نخواستن به نظرم بهشون پيام بده كه من نخواستم دوستيه قديميمون از ب ...
به نظرت با همون شماره اي كه ميدونستن اس ام اس بدم ، يا تو تل با شماره اخيرم
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت
ی چیز بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من قبلا این پیام تورو خوندم. خیلی وقت پیش. وای پیامتو ک خوندم انگار توی خوا ...
تنم لرزيد يعني چي كجا خوندي
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت
منم نمیدونم. اما دلم میشکنه من هبچ کاری ک دیگران کردن رو نکردم. پاک موندم پای قلبم. نگاه توی چشم پسری نکردم. این حال و روز من ک دیگران تیکه بندازن. اما اونایی ک هر شب با ی نفر بودن خوش و خرم دارن لذت میبرن از زندگی
باشه گفتم با اون شماره تماس داشتيم شايد جواب بده با اين فكر ميكنه سر كار گذاشتم،
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت
منم نمیدونم. اما دلم میشکنه من هبچ کاری ک دیگران کردن رو نکردم. پاک موندم پای قلبم. نگاه توی چشم پسر ...
بالاخره جوابتو ميگيري، اينا برا منم بوده، فكر كن يكي همكلاسيام توپيش عقد بود شب و روز خونه نامزدش بود ، وسط سال بكل نيومد بعدا فهميدم باردار شده ، خانوادش نفهميدن البته برام عجيبه خانواده شوهرشم متوجه نشدن لاغر بود ، به هر حال بجه بدنيا اومده بود رفتن روستاهاي اطراف گذاشته بودن بشت در مسجد ، بعد رسيده به من چند سال بعد ميگه واي تو مجردي من دو تا بچه دارم، بي عرضه ، دلم ميخاست بگم عرضه داشتن اينه برم بچه بزارم پشت در مسجد ،
ما اشک هایی هستیم که بند نمی آید ما بغض هایی هستیم هزار ساله.ما سیاه پوشان همیشگی هستیم ما غم های متحرکی هستیم و زنده هایی بی جان اما...ما تمام نمیشویم. به نام حقیقت