بعد چند سال باردار شدم امروز به مامانم خبر دادم زد تو ذوقم حتی نگفت مبارک باشه فقط گفت مواظب خودت باش
به ادمهای غریبه میگم اشکشون از شادی میریزه و کلی ذوق میکنن ولی خانواده خودم هیچی
این به کنار باید تو بارداری هر روز امپول بزنم تا نینیم بمونه دستم تنگه مردم دارن پول امپول ها رو برام جمع میکنن به امید اینکه نینیم بمونه اونوقت مادر من بهم میگه زندگی سختی داره تحمل کن.
یکی نیست بگه مهر مادریت کجا رفته چون تو شهر دور دارم زندگی میکنم باید همه چی رو فراموش کنی
بهم بگید چکار کنم حتی به شوهرمم نگفتم که یه موقع بعد نزنه تو سرم