یه بنده خدایی بود که خواستگاراشو الکی و با بهونه های مسخره رد می کرد و می گفت نمی خوام ازدواج کنم خیلی هم مغرور بود الان سی و یک ساله شده و دیگه کسی نیست و همش حسرت خواستگارای قدیمیشو می خوره
مثلا می گفت چاقه یا موهای سرش کمه ،یا چون تهرانیه حتما لوسه ،یا چون خونه خریده نمی خواد بره خارج و یا به دخترا دست میده ولی خودش مذهبی هم نیست خلاصه ما شاخ در می آوردیم ولی جرئت نمی کردیم چیزی بگیم که بهمون انگ بی کلاسی و دخالت و ...نزنه الان هم خودش ضرر کرده