ببین الان یه چیزی میگم شاید گارد بگیری
ولی منم مث تو بودم
اصلا نمیتونستم با ازدواج ارتباط برقرار کنم و یه جورایی از شهر خودم فرار کردم و از خانوادم دور شدم رفتم یه شهر دیگه دانشگاه و چند سالی ک تو خوابگاه بودم راحت بودم تا با یه نفر آشنا شدم دیدم کنارش راحتم و حس خوب میگیرم نسبت به خانوادم روحیاتی داشت که من احساس راحت تری باهاش میکردم و الان همسرمه
امااااا تو ممکنه واقعا مشکلی داشته باشی که نتونی ازدواج کنی اول سعی کن راضیشون کنی و اگر نشد به هر بهانه برو
بهانه کار دانشگاه چمیدونم هرچیزی از شهرشون برو اون وقت راحت میشی