سلام دوست هاي گل گلي
شوهر بنده خيلي وابسته ب خانوادشه يعني پدرمو در اورده
روزي كه باهام بحث نكنه نيس از پدرش تا خواهر زاده اش جوري طرفشون رو ميگيره انگار من دشمن خونين شونم بي دليل😳😐
امروز گفتم حالا سميرا هم مياد (جاريم) برگشت گف ناراحتي تا بگم نياد (قيافه من😳 )ديگه پيله كه تو منظوري داشتي و داري ب زن داداشم توهين ميكني و من بايد ازش دفاع كنم(قيافه من😦همانا شكر خوردنم همانا)
من با اين چيكار كنم ذهنش درست شه