؟؟
امروز با شوهرم و پسر دایی م( مجرده) ،، رفته بودیم کنار رودخونه
بعد ی جت بود خلوت بود جا پهن کردیم ، من نشستم و اونا رفتن که برن به قسمت اصلی رودخونه برسن
من فکر کردم زود میان چون تنها بودم و کسی نبود اون اطراف
ولی رفتن یکساعت بعد اومدن چون طول میکشید و اینا هم نمیدونستن هی میرفتن..
وای یعنی من تو اون یکساعت هزار بار استرس گرفتم خودم بودم و رودخونه و کوه اطراف .. سکوت😑
چقد ترسیدم
وقتی شوهرم اومد واقعا دعواش کردم و گفتم تو حالیت نمیشه که بگی زنم تنهاست ، درست نیست تو اونجا تنهاش گذاشتم ..
که اونم گفت حق با تو .. ولی من دیگه رفتم تو خودم ..
آخه مرد نباید بگه زنم رو تنها نذارم تو طبیعت !!!
میگفت بابا اینقد مسیرش قشنگ بود دیگه هی رفتیم جلو .. فکر نمیکردم اینقد طول بکشه ...
واقعا با همچین مردی باید چه کرد ؟!؟!