یکی از خانمای فامیل بخاطر مریضیه بچش میرفته پیش دعانویس دو سه بار مادرشوهرمو دیده..سپرده هم به کسی نگین که خیلی تو کار دعاست😐😐الان یادم میاد میبینم دو شب بخاطر بیخوابی بچم پیشم بود بچم که تا هفت صبح بیدار بود یک شب خوابید تا ده صبح..من تو خواب و گیجیش بهش شیر میداد حتی نگران شدم چرا بیدار نمیشه با وجود اینکه هر دو ساعت شیر میدادم یا اینکه هر چی از دهنش درمیاد میگه با تیکه ولی من زبونم قفل میشه جلوش…شوهرم یه وقتایی کلا باهام بد مبشه میگم چته باهام حرف بزن میگه نمیدونم..اینم بگم مادرشوهرم چون بخاطر تیکه ها و چرت و پرتایی که بهم گفته باهاش صمیمی نمیشم باهام لجه شدیداااا…خودش هم میگه من اگر از کسی دلم بشکنه سرش میاد.واقعا هم همینه…یه ادم دروغگو و خونه خراب کن ولی نماز اول وقت و همششش اهل قران
همسایه واحد کناریمون دعا نویسه خانومه حالا من از اون نگرفتم ولی اون خانومه صبح تا شب صدای دعواش با شوهرش میاد خود خانومه کنار شوهر دوست پ..سر داره خب اگه با دعا مشکلات حل میشد این زنه اول واسه خودش کاری میکرد