ی چیزی درباره خانوادش پیش اومد ک من باهاش دعوا کردم بعدش شوهرم هرچی خواست بهم گفت
گفت تو دختر مردمی من چرا اومدم حرفامو بهت گفتم، گفت اینجوری پیش بره سرد میشم ازت میرم هرکاری ک فکرشو بکنی میکنم روحتم خبردار نمیشه
گفتم اینجوری نمیشه ها گفت نشه زنگ بزن ب بابات
گفت بهت تربیت ندادن معلوم نیس چجوری بزرگ شدی هیچی نمیفهمی
همه اینا رو سر پول خرج کردنش برا خانوادش بهم گفت
من اعتراض کردم ک دیگه متاهلی پولات حق خودمونه
سر این موضوع این حرفا رو شنیدم..جالب اینجاس ک خودش بهم گفته بود نذار من برا اونا پول خرج کنم اما وقتی اعتراض کردم اونجوری رفتار کرد
بیاین بگین چیکار کنم واقعا ناراحت و خستم