هر شب بین ۹ تا ۱۲ زنگ میزنه ۲ ساعت حرف میزنه باهام بخوام برم میگه الان که کاری نداریم حرف میزنیم دیگه...
بگم می خوام برم فلان کافه یا باغ و جای دیدنی میگه صبر کن ترم شروع بشه می برمت.خودش یه شهر دیگه هست
پام آسیب دیده حین ورزش مامان و بابام یه مدت نبودن تازه رسیدن بهم گفت خوبه خیالم راحته پیشتن.
ولی چطور بگم حرفایی هم که میزنه گاهی آدم حس می کنه در واقع فقط به عنوان دوستش می بینه من رو.
دوستم گفت مستقیم برو بگو منظورش چیه...
والا می ترسم مسخره کنه بگه من مدلم این طوری بوده و...
من که نمی فهمم چه مرگشه اما خب ذهن درگیرش نیست یعنی برام مهم نیست فقط کنجکاوم