یه سال اندازه سگ شبو روز کار کردم.
یه سال جونم درومد از همون اول سال پارسال گفتم اگر امسال کارم تموم شد میرم مسافرت استراحت میکنم...یا یه ایفون به خودم هدیه میدم که دلم خوش بشه.
افتادیم تو دور خونه خریدن و یه خونه خریدم
نه تنها پول ایفون ندارم بلکه خدا میلیون تومنم بدهکار شدم
از طرفی میخواستیم اول تابستون عقد کنیم چون جاری اشغالم حاملس نذاشتن و عقد افتاد بعد شهریور پس مسافرت منم کنسل شد و بابامم نمیذاره اللن بریم یا تنها برم. دارم جر میخورم از خستگی کم اوردوم دوس دارم بمیرم. همه فکرم شده بدهی و پول برای خریدن جهیزیه هیچ استراحتی ندارم کاش به دنیا نمیومدم