اونایی که این تاپیکو میخونید اگه مثل من ناخواسته باردارشدید به حرف اطرافیان نکنید. هی گناه داره. وقتی بگذره هیچ کس به دردتون نمیخوره. همه میرن پی زندگیشون شما باید درد زایمان بزرگ کردن یک بچه. من الان از افسردگی دارم میمیرم هر روز آرزوی مرگ این بچه رو دارم فقط به خاطراین شرایط کوفتی. خدا یا کمکم کنه واقعا پشیمونم چرا همون هفته شش ننداختم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
قرص ال دی میخوردم. از دستی که حامله نشدم. خودم داغونم
منظور اگ واقعا قصد بچه دار شدن نداشتی باید روش جلوگیری بهتری انتخاب میکردی..تو کامنت قبلی هم گفتم کاریه ک شده با این افکار خودتو اذیت میکنی..ان شاءالله اوضاعتون بهتر میشه اینروزا رو پشت سر میذاری
اسی جان میدونم شرایط سختی داری منم بچه ی سومم ناخواسته بودم واسه پدرم سخت بود که از پس سه تا بچه بربیاد مخصوصا داداشم تازه ۶ماهش بوده هرچقد تلاش کردن نشد واقعا یه مصلحتی بود تو این دنیا بیام سیریش تر از این حرفا بودم که جا بزنم😂 ولی مادرم قسم میخوره زندگیمون بعد از اومدنم دگرگون شد خیلی تلاش پدرم بیشتر شد کارش وسعت گرفت هیچی واسم کم نذاشتن الان که ۲۴سالمه بازم پدرم واسم کم نمیذاره. منم اومدم شدم عصای دست داداشام همدم پدر و مادرم هرجایی کمک بخوان کنارشون هستم مامانم خواهر نداره انگار خدا میدونست بعد از دوتا پسر یدونه دختر بهش بده که دست تنها نباشه🥹
سلامتی خونواده🥂که گاهی پناهی در برابر طوفانه و گاهی خود طوفان…
دوست عزیز من از کامنتام قصد بدی نداشتم..میفهمم الان حال خوشی نداری ولی میگذره صبح تو هم طلوع میکنه..اگ حرفی زدم ناراحت شدی ببخش..تابحال نخاستم با زبونم کسیو آزار بدم.
دوست عزیز من از کامنتام قصد بدی نداشتم..میفهمم الان حال خوشی نداری ولی میگذره صبح تو هم طلوع میکنه.. ...
میدونی. کلا باید شرایط و میسنجیدم شوهر بدبختم التماس میکرد واقعا روزها عذاب اوره باید فکرشو میکردم الکی از این قرصا نمیترسیدم هم خودمو راحت میکردم هم بچه هامو
میدونی. کلا باید شرایط و میسنجیدم شوهر بدبختم التماس میکرد واقعا روزها عذاب اوره باید فکرشو میکردم ...
من خودم تو خانواده پرجمعیتی بزرگ شدم..بچه آخرو مادرم نمیخاست شاید باورت نشه رفت قرص خرید خورد ولی سقط نشد.دیگ مادرم میگفت این بچه معلوله حتما.یادمه چی بهمون گذشت وضع مالی مون هم خوب نبود..بخدا داستان نمیگم بمحض اینکه متولد شد هم چون زیاد بودیم مادرم از بچه داری چیزی نفهمید هم روزیمون زیاد شد..الان همه سر خونه زندگیمون هستیم پدرو مادرم موندن با بچه ای ک ناخواسته بود ولی الان عصای دستشونه.خدا بزرگه برای شماهم
الانم اگه از بین بره خیلی برای زندگیم خوبه برای بچه هام
من خودمم ناخواسته باردارشدم تا۶.۷هفته نمیخاستمش همش گریه میکردم چون دخترم کوچیک بود بعد با جون دل پذیرفتمش شاید یکم سخته گرونی مستاجری هست ولی اونم مث دخترم چ فرقی باهاش داره فقد نمیدونم وقتی ب دنیا اومد چجوری میخای تو چشاش نگا کنی دلم ررااون بچه میسوزه فقد خدا خو ش مهرشو تو دلت بندازه