مامانم تمام تمرکزش شده منو آزار بده. اصلا حتی خونه بیرون نمیره و منو مورد هدف گزاشته . یعنی درحدی که مریض هم شده ..چند شب پیش فشارش بالا رفته بود اورژانسی. ولی به من میگفت من خوبم و حتی برای درمان هم نرفت. من همیشه سرم تو درس و کلا سرم تو کار خودمه . از بچگی هم اذیتم میکرده. و کتک هاش یادم نمیره.
الان هم که اذیتم میکنه توجه نمیکنم .تا میفهمم میخواد دعوا راه بندازه کلی التماس میکنم و گریه که سرو صدا نکنه. میگه کاری میکنم حسرت همه چی به دلت بمونه. هم مانع ازدواجم شده ،هم نمیزاره برم سر کار. زنده به گور شدم و هیچ راهی ندارم. چه دعایی بخونم دست از سرم برداره