بچه ها من 20 سالمه و خب طبق شرایط خونمون تصمیم گرفتم ازدواج کنم، ولی تا قبل اینکه بخام کلیییی خاستگار داشتم، الانم دارم ولی خاهر ناتنیام و بابام و اون زن بابام نمیذارن پاشون ب خونمون برسه، من چ غلطی کنم؟ دارم روانی میشم والا
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
حتما کوزت خوبی هستی براشوننقش منم تو خونه نامادری همین بود
اتفاقا اصلا اینطور نیس مامانم زندست خداروشک و اصلا دست ب سیاه و سفید نمیزنم ولی نمیدونم چ مرگشون حتی نمیدونم بابام چشه البته حدس میزنم بخاطر خسیس بودنش باشه ک نمیخاد جهیزیه بده
مامان بابام فقط زندست ک اونم دشمن خونیه منه و میخاد بدبخت شم
پس با این اوصاف ،تو به یه پرنس احتیاج داری که تو رو از دست اینا نجات بده ...دوست پسر بگیر عاشقت باشه میاد خواستگاریت و هرجوری شده پا پس نکشه باهم ازدواج کنید
وگرنه خواستگارهایی که تو رو نمیشناسن هیچ تلاشی برات نمیکنن
خخخ پس شوهر کردن انقدرهام ارزش نداره که بمیری ...همش بیست سالت البته منم تو شرایط تو بودم بابام نزاشت ازدواج کنم الان ۳۰سالمه میگه ازدواج کن ولی کو خواستگار دیگه بدبختم کرد