2789
عنوان

نظر شما چیه

39 بازدید | 0 پست

مادرم اینا روستا زندگی میکنن

پدرشوهرم اینا تو همون روستا چندتا قطعه زمین دارن 

به شوهرم گفتم الان که فصل دروه به پدرت بگو یه قطعه زمین بهمون بده امسال ما نخود بکاریم خودمون برداشت کنیم 

به پدرشوهرم گفتم گفت چ اشکال داره دخترم شما بکارین 

گفتم مامانم اینا هستن برای برداشتش میان کمک 

اما چون حدود یه هفته باید بریم روستا شوهرم همش بد قلبی میکنه 

میگم بابا سود میکنیم از این گذشته بعد پدرت این زمینت میوفتن دست تو داداشت داداشت ک هیچی تو خودت نباید یاد بگیری کاشت و برداشتش چطوره؟

بد میگم بنظرتون؟

چطور راضیش کنم ؟

احتیاج نداریم به پولش ولی میخوام شوهرم یاد بگیره 



خدایا شکرت که از مستاجری به صاحب خونه تبدیل شدم شکرت که از منتظر اتوبوس موندن رسیدم به لذت رانندگی با ماشین خودم شکرت به خاطر شنیدن این جملات(مااااااماااااان کجایی؟خانوم کجایی؟سلام دخترم ...اجی خوبی )اینا همه عزیزانمن خدایا نگه دارشون باش خدایا شکرت به خاطر محبتی که از همه اطرافیانم میگیرم شده حتی با یه سلام و یه لبخند من از کنار وانت میوه فروش رد میشم و میبینم یه خانم یه پلاستیک میوه دستشه و فروشنده کارت میکشه از ته دل میگم خدای روزی دهنده شکرت بخاطر خریده یه بنده و رسیدن روزی بنده دیگت من از دیدن پاجوش گلام از ته دل میگم خدایا شکرت من لحظه پختن غذا چرخیدن کلید در و اومدن همسرم لحظه اتو کشیدن مقعنه دخترم میگم خدایا شکرت (دیار مامان به جمع سه نفر منو بابا و اجی خوش اومدی پسرکم)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز