خواهرشوهر بزرگه من، حتی به بقیه نگفت، حتی مادرشوهرم.
فقط با باباش رفت محضر، من عصر رفته بودم اونجا، ممادرشوهرم ناراحت گفت، حتی به منم نگفت بیا.
خلاصه که به یه سال نشد، خواهرشوهرم مریض شد، از دلش نمیومد یه هزاری خرج کنه برای بیچاره، هی از پدرشوهرم به بهانه های مختلف میتیغید.
خلاصه هر کسی ، خودش به خودش ارزش قائل نشه، اطرافیان هم کم ارزشش میدونن