2789
عنوان

شعر

41 بازدید | 3 پست

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند  هر دو از احساس نفرت پر شدند.  دل به چشمان کسی وابسته بود. عقل از این بچه بازی خسته بود. حرف حق با عقل بود اما چه سود.  پیش دل حقانیت مطرح نبود.  دل به فکر چشم مشکی فام بود.  عقل آگه از خیال خام بود.   عقل با او منطقی رفتار کرد.   هر چه دل اصرار عقل انکار کرد.  کشمکش مابینشان شد بیشتر.  اختلافی بیشتر از پیش تر.  ناگهان عقل از سر عاشق پرید.  بعد از آن چشمان مشکی را ندید.  تا به خود آمد بیابانگرد بود.   خنده بر لب از غم این درد بود🙃🖤





چه استراحت خوبیست در جوار خودم😊خودم،برای خودم،با خودم،کنار خودم🙃

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز