من یه خانم ۳۶ساله هستم. به شدت از خیانت چه خانم چه آقا متفرم. و اگه اطرافم ببینم رک بهشون میگم که دوست ندارم باهاتون ارتباط داشته باشم.چون هیچ توجیهی برای خیانت نیست. ولی از یه مشکل خیلی رنج میبرم. میرم مهمونی میرم خیابون.میرم ....چشمهای هیز همیشه دنبالمن و خیلی حالم بد میشه. نمیخام بگم خیلی خوشگلم ولی مثلا تو جمع همه چشمها بمنه این موضوع بدیه برام .وشوهرمم میدونه که اهل خیانت نیستم و خداترسم. ولی شوهرم دوست نداره من تنها برم جایی چه مهمونی چه خیابون. استایلم خیلی غلط اندازه خیلی. به خودم میگم من با این روح لطیف و خدا ترسم واین استایل غلط اندازم حتما خدا داره امتحانم میکنه تو این دنیا. از همسایه های خانم فامیلها خیلی سر ب سرم میزارن. که آره خوشبحال شوهرت باطعنه میگن. یه خانم از همسایه هامون اومده بود تو رو خدا کجا رفتی ژل زدی ب بدنت؟چند وقت یه بار میری شارژ میکنی. چشام گرد شد و گفتم عزیزم این حرفا چیه. آره من شوهرم میگه باید بدنت برجستگی داشته باشه و فلان. خوشبحال تو. ولی ب ولله من دوست داشتم استایلم عادی بود که راحت تو خیابون بدون دردسر بدون اینکه اعصاب خردی برای شوهرم درست کنم بگردم.😔