بله پدرم وقتی شنیدیم سرطان داره تو برگشت از محل کار پاهام سست شد از شدت ناراحتی و نشستم تو مترو گریه کردم و تو اون شرایط بد عمه هام زنگ میزدن بهم مثلا دلداری بدن میگفتن فوقش خونتونو میفروشین خرج درمانش میکنید چون اون زمان خیلی پول دست بابام نبود و سن من کم نشستم ۱۴ هزار صلوات فرستادم و وقتی رفتیم ازمایش مجدد داد دکتر گفت رفع شده