چند روز پیش دوستم بهم پیام داد و گفت(شب بود) که من توی تل//گ//رام قسمت//ربا//ت یه کسیوپیدا کردم که میخوام آشناشیم باهم اول دوست بعد ازدواج کنیم(دوستم ۵سال پیش با یگی مثل همین تو ربا//ت آشنا شد قضیه خیلی مفصله کوتاه میگم. که الان پسره رفته پی کار خودش اینوتحویل نمیگیره اصلا نه پیامی نه چیزی. منم از ارتباطشون خبر دارم به من میگه. حالااین جدیده رو اون شب گفت زهرا نظرتو میخوام منم گفتم نه مسدودش کن و فلان بهمان. خدافظی کردیم شب نزدیکای ۱ بود که من نشستم براش تو کاغذ بعنوان تایپ کردن حرف نوشتم ۳ صفحه کلی خواهش التماس تمناکه مسدودش کن. صبح من دانشگاه داشتم نگرانش بودم که مسدود کرد یا نه . گفت نه مسدود نکردم. منم ناراحت شدم گفت ببخش به حرفات گوش نکردم من تو دانشگاه کم مونده بود از حال بد پخش زمین شم از ناراحتی . دلم شکست استرس گرفتم عرق رو پیشونیم نشست قلبم حس کردم میخاد وایسه.. منم یکم حرف گفتم گفتم که دلمو شکوندی حلالت نمیکنم . ما۴ساله باهم دوستیم مثل خواهر من دوسش دارم اونم همیمطور بهش اهمیت میدادم بهش گفتم بهم اهمیت ندادی حرفمو گوش نکردی دلمو با ایم حرفت شکوندی. منم از اونروز خیلی نازاحتم شکه شدم کلی فکر و حرف تو سرمه میخوام بگیرمش بزنم
از دوست داشتنم بهش کم شده . میگه ناراحت نباش . میگه مگه دلت نمیخاد من خوشبخت شم منم میگماینجوری نه نمیخوام
چه کنم??!
دلم شکسته