شوهرم یه بار نشده بگه بیاید بریم با ماشین یه دور بزنیم بیایم امروز دخترم گفت حوصله ام سر رفته بیریم حیاط بازی کنیم هوا هم خوب بود بردمش حیاط دیدم جاریم اینا دارن میرن بیرون گفت بیاید شما هم بریم گفتم نه شما برید خیلی اسرار کرد به دخترم گفتم بزا به بابات بگم برو با بغض گفت نمیرم
نمیدونم شوهرم به خدا چطور میخواد جواب بده نه سرگرمی نه دل خوشی