2777
2789
عنوان

شوهرم دوباره شروع کرده ...

3974 بازدید | 136 پست

سلام . 

خواهش میکنم نظرتونو بگید و کمک کنید یکم ذهنم آروم شه .

من و همسرم ۴ ساله که باهمیم من اوایل زیاد حساس نبودم ولی بعد چند ماه از آشنایی حساسیتام شروع شد و هنوزم هست و هیچ جوره هم درمان نشدم. 

نمیتونم ببینم با ی خانوم حرف بزنه یا بخنده حالم بد میشه یا به ی دختر نگاه کنه و... یا تو محیط کارش خانوم باشه و...کارش فنیه ، موتور سازه و خب محیط کارش مردونست ولی گاهی مشتری خانوم هم داره باهاش دعوا کردم که حق نداری حتی ی مشتری خانوم قبول کنی . همش تو ذهنم میگم الان وایمیستن پیش هم حرف میزنن میخندن و.. (میدونم واقعا افکارم مسخرست)


بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حالا مسئله اینجاست که شوهرم به شددددت باهوش و با استعداده

و عاااشق درس خوندنه قبلا کنکور داده و رشته های خوب قبول شده ولی به دلایلی نشده که بره

الان ی پولی اومده دستمون و میخواد برای خودش مغازه موتور سازی بزنه ولی باز دوباره شروع کرده که کاش بشه ی بار دیگه درس بخونم کنکور بدم

حالا اگه شما باشید با این تفکر و اعتماد بنفس به شدت پایینی که من دارم

اجازه میدید شوهرتون درس بخونه و دانشگاه بره یا بره مغازه بزنه کار کنه

چیزی که هست اینه که تصور میکنم تو دانشگاه دورش پره دختر محل کارش حالا پرستاری فیزیوتراپی و... کلی دختر هست منی که حتی به دختر خالش سلام میکنه حالم ی جوری میشه واقعا میتونم تحمل کنم یا کارمون به طلاق میکشه . از طرفی اون خیلی باهوشه من خیلی معمولیم باهم نمیتونیم ی رشته و دانشگاه قبول شیم که پیش هم باشیم.

به این چیزا که نگاه میکنم میگم همون بره مغازه موتورسازی بزنه منم برم ی لاین ارایشگری یاد بگیرم باهم کار کنیم ولی از طرفی دلم براش میسوزه و عذاب وجدان میگیرم که خدا اینهمه هوش داده بهش و من مانع شم ازش استفاده کنه و مثل منی که خنگم بخواد معمولی زندگی کنه یا کارگری کنه و...بعدم همش استرس میگیرم الان کاسبی همه خرابه اجاره ها بالاست هر سال باید استرس اجاره مغازه و... داشته باشیم بعدم پرستیژ کاریا خیلی متفاوته و... خلاصه که دارم دیوونه میشم 

خواهش میکنم بدون مسخره کردن (چون واقعا دست خودم نیست این افکار) و بدون اینکه بگید خودتو درمان کن (چون چند ساله دارم تلاش میکنم و نمیشه) 

شما اگ تو این شرایط بودید کدوم راهو میرفتید؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792