بیمارستان بودم همراه مریض ی پرستار هی میومد و میرفت نگاه میکرد خواست شماره بده من بهش اصلا توجه نکردم بعد کاغذی گذاشت رو سطل آشغالی گفت شمارس چند باری هم رفت و برگشت ولی کاغذه سرجاش بود تا شیفتش تموم شد و رفت منم کنجکاو شدم رفتم کاغذو برداشتم نگاه کردم دیدم خالیه و هیچ توش ننوشته واقعا چرا باید همچین کاری کنه