2777
2789
عنوان

درد و دل

58 بازدید | 6 پست

سلام خوبید من یه مشکل دارم من به خاطر اینکه دوس دارن نثل دخترای مجرد باشم و شوهرمم  حس میکنم دوس ندارم قراره بریم دنبال کارای طلاق ولی از الان خانوادم باهام بد رفتاری میکنن مادرم میگه خوبه دیگ یه کارگر تو خونه دارم همش نفرین میکنه 

خسته شدم تصمیم گرفتم همون عروسی کنم برم راحت ترم بیاید یکم حرف بزنیم 

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

آره  واقعا تعجب کردم چرا بعد عقد فهمیدی دوست داری مثل مجردها باشی یا اینکه شوهرتو دوست نداری! ...

چون اولا نمیدونستم ازدواج اصلا چیه حالا که اومدم توش همش حسرت گذشته رو میخوره

چون اولا نمیدونستم ازدواج اصلا چیه حالا که اومدم توش همش حسرت گذشته رو میخوره

ببین گلم من نمیدونم طرز فکر شما نسبت به زندگی چجوره یا شما الان آمادگی مستقل شدن رو داری یا نه

اما نیاز شدید به مشاور داری،چون خودت دقیق نمیدونی چی میخوای.

من هم مثل شما ۱۹ سالگی وارد زندگی شدم منم مسائلی داشتم من هم احساس ترسی که شما داشتی رو داشتم و جالبتر اینکه شوهرم هم انتخاب خودم نبود😅

اما کلی با خودم فکر کردم روزها و ساعتها با خودم کلنجار رفتم و دودوتا چهارتا کردم و به نتیجه رسیدم که زوایای جالب زندگیمو پیدا کنم چیزای جدید کشف کنم.حتی طرف مقابلم رو یه طور دیگه ببینم برای من این پروسه یکسال طول کشید.

الان که سالهای زیادی میگذره وقتی بهشون فکر میکنم کاملا راضی ام از خودم.

و زندگی هم جواب همه ی امیدواری هامو داد و برام زیبا شد.

شما هم اگر خودت نمیتونی و فکرت خستس و کلافه حتما با مشاور مشورت کن تا راهت رو پیدا کنی

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز