شبیه مه شده بودی!نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید! تنها میشد در تو گم شد که شدم…بشنیده ام که عزم سفر میکنی مکن.مهر حریف و یار دگر میکنی مکن"تو در جهان غریبی غربت چه میکنی قصد کدام خسته جگر میکنی مکن
من ی سال پیش اره ولی دنیام جهنم بود من هیچ وق یاد نگرفتم روی مادرم بایستم روی حرفش حرفی بزنم ولی روم عصبی شد باهاش سرد شدم بقرااااان قسم شبوروزم جهنم بود الان ولی هرچی میگ میگم چشم درسته بچه نیستم خودم دوتا بچه دارم ولی اوووونقد احترام مادرم برام عزیزه تا صب بگ ی لنگه پا وایسا ن نمیگم خدا مادرهمتونو حفظ کنه اگ در قید حیاطه رحمتش کنه ولی قدر مادرامونو بدونیم بقران دنیا هیچه هیچ