فرق به شدت میزارن بین منوخواهرم پدرم فوت کردن وخواهرم ذرگیرکارهای طلاقشونن من به چشم نمیام حرفی میزنم توجهی نمیکنن خیلی گفتم دارم ازت گدایی محبت میکنم ولی توجهی نداره ودریغ از یه تعریف وتمجید ولی وقتی نوبت به کارامیرسه من راست وریست میکنم بااینکه ازهمه کوچیکترم
ازغذا گرفته همه چیا طبق خواسته خواهرم درست میکنه الان چن ساعته اتاقم نمیادببینه مردم یازندم حداقل نگاکنه بره اریتمی قلبی هم دارم بخداراضیم بمیرم زندگیم شده حرص وجوش خواهرمم بدترازمادرم حتی حس شرمندگیم نداره فقط حرف ودعواهای زندگی مشترکشونو میگه منکه میگم بسه دیگه نگودعوای جدید شروع میشه