پدر یکی از دوستای بابام اسمش
(رمزعلی) هست. مَشت رمزعلی صداش میکنن. گوشاش یکم سنگینه.
داشته از یه جا برمیگشته پسرش میگه: بابا وایسا کنار جاده .سپردمت به یکی از راننده های اتوبوس، وقتی اومد صدات کرد برو سوار شو.
اونم وایمیسه کنار جاده، یه راننده اتوبوس صدا میکنه : رشت انزلی . رشت انزلی
اینم چون گوشاش سنگینه فکر میکنه داره میگه : مشت رمزعلی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
میره سوار میشه، میبرنش شمال
آقا چند روز میگذره خبری نمیشه. پسرش پُرس و جو میکنه بالاخره پیداش میکنه😂😂😂😂😂😂