پسره با چشم های پر از خونه اینا میره بیرون خلاصه
دختره با اون خواستگارش ازدواج میکنه درصورتی که راضی هم نیس فقط به خواست خانواده اونه
بعد از سه سال با اون مرد به مشکل میخورن
و طلاق میگیره در به در دنبال شهرام (همون پسری که دوسش داشت) میگرده اما پیدا نمیکنن
خلاصه ی نشونی جدید پیدا میکنه وقتی میره اونجا میبینه مادرش اونجاس ازش میپرسه پس شهرام کجاس چی شده
مادره پسر میگه همون شبی که شما خوردش کردین دقیقا همون از شدت غصه سکته کرد برا همین دیگه خبری ازش نشد
چند هفته بعدش دختره با قرص خودکشی میکنه ....