همشمیگفتن نیا توبگیری بابچه کوجیک ماچیکارکنیم اخه حال بابام خوب بود روز اخربردنش ایسیو دکترگف تااسم ای سیو روخوندترسیدوسکته کرد قراربود۴شنبه مرخص بشه سه شنبه عصرفوت کرد خیلی سخته خیلی
پدر من مشکل قلب داشت دکتر گفت باید عمل بشه زیربار عمل نرفت صبح رفت کانونشون بعدرفت داروخانه همونجا ایست قلبی کرد و دیگ برنگشت خونه... هنوزم فیلم لحظه ای ک افتادو دارم اخ بابا بمیرم برات
دختر باید حیاداشته باشه پرده رو پنجره اتاق منم داره😉❌️مفهموم امضام از درک خیلیا خارجه مخصوصا اینجا پس اگه درکش نکردی نیاز نیست اظهار نظر کنی اره دقیقا باخودتم ک هیچی نفهمیدی ومیخوای💩خوری کنی😉❌️
زمانی که بابا فوت شدن من فقط ده سالم بود.بیماری قلبی داشتن و ریسک عملشون بالا بود و بخاطر سکته قلبی تنفسی فوت شدن.من بی نهایت به بابا وابسته بودم و یادم میاد روز قبل از فوتشون با هم رفته بودیم کتابخونه و کتابی که دوست داشتن رو خریدیم.بابا که فوت شدن من مدرسه بودم و وقتی دوستشون اومدن و من رو بردن خونه تا چند دقیقه به طرز عجیبی شوک شده بودم و فقط رفتم سمت کتابخونه و اون کتاب رو برداشتم و بغل کردم و فقط گریه می کردم