مادر شوهرم خیلی دکتر و اینا میره و خداییش از وقتی عروسشون شدم اکثرا باهاش میرم . بیشتر بخاطر ثوابش. میگم خدا کنه جای ثوابش پدر مادرم همیشه سلامت باشن . خواهر شوهرم هم اینجا زندگی میکنه تو شهر خودمون .
چند شب پیش مادرش بهش گفت تو برای تراکم استخوان رفتی سه شنبه ( یعنی فردا ) با من بیا . اونم گفت باشه . منم سر افطار به مادر شوهرم گفتم اگه اون میاد که دیگه من نمیام . اونم گفت ارهههه دخترم گفته باهام میاد و ...
خلاصه بهش زنگ زدم گفتم فلانی گفته بودی با مادرت میری فردا ساعت 11 باید بره یدفه گفت نههه راستش من روزه هستم نمی تونم برم !!!
خوب منم روزه میگیرم ! شوکه شدم هیچی تلفن رو قطع کردم و گفتم به مادر شوهرم میگه نمیتونم بیام .