پارت 46
نشستیم تو ماشین
بغضم گرفته بود تنم یخ کرده بود : سارا کاش نیومده بودیم عجب غلطی کردم / سارا همان طور داشت رانندگی میکرد دستمو گرفت و گفت : بهار اینقدر نترس محکم باش تو کار خلافی نکردی / سرم گیج میرفت و سرمو به شیشه تکیه دادم
سارا گفت : بهار یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ / بی حوصله گفتم : نه / بهار تو حامله نیستی؟ / با این حرف سارا مو به تنم سیخ شد!
خودم حدس زده بودم اما نمیخواستم باور کنم!
از سارا خجالت میکشیدم آروم گفتم : نه.. نه فقط این روزا یکم مسموم شدم / سارا دیگه هیچی نگفت منم از استرس و ترس بدنم بي حال شده بود
رسیدیم خونه پیاده شدیم
تو پارکینگ ماشین سپهر رو دیدم
با گریه گفتم : سارا ماشینش اومده من نمیام داخل / بیا بریم داخل بهار نترس من همراتم/ سارا دستمو گرفت و باهم رفتیم داخل
درو که باز کردیم دیدیم سپهر رو مبل نشسته و جلوش جا سیگاری بود آروم سلام کردم که با چشمای قرمز نگام کرد
سرمو انداختم پایین و با دسته کیفم بازی میکردم
که سارا گفت : بیا برو لباساتو عوض کن حالت خوب نیست عزیزم / خواستم از جلوشون رد شم برم سمت اتاق که سپهر پا شد اومد رو به روم
سرمو انداختم پایین که گفت : رفتی سراغ اون اشغالا؟ / هیچی نگفتم و از حرص دندونامو فشار دادم
دوباره گفت : منو نگاه کن، گفتم رفتی سراغ خانوادت؟ /جرعت نکردم سرمو بالا بگیرم که گفت : مگه نشنیدی گفتم منو نگاه کن / یکم سرمو بالا گرفتم و چشم دوختم به یقه پیراهنش
اره اینحوری بهتر بود نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم
آروم گفتم : رفتیم با سارا قدم بزنیم حالم خوب نبود / سارا گفت : آره سپهر، بهار حالش خوب نبود رفتیم هوا خوری / سپهر با تندی گفت : با اجازه کی رفتی هوا خوری / هوا خوری رو با لحن مسخره ای گفت
سرم داشت گیج میرفت
حالم خوب نبود تنم بی حال بود
اینم واستاده بود جلوم باز خواست میکرد
سپهر دوباره گفت : یکبار دیگه بری سراغ اون اشغالا من میفهمم و تو / صبرم به آخر رسیده بود زل زدم تو چشاش و با صدای لرزون گفتم : اشغال تویی اشغال تویی کثافت/ دستشو برد بالا و محکم زد زیر گوشم که پرت شدم رو زمین
صدای جیغ من و صدای سارا باهم اومد
سارا دوید طرفم و گفت : سپهر این چه کاری بوددددد/ سپهر : تو دخالت نکن که هرچی میکشم از تو میکشم الانم با روی خوش پاشو برو بیرون / برم که بزنی بکشیش؟ / برو بیرون سارا اعصاب ندارم / از دماغم خون میومد من و سارا جفتمون گریه میکردیم
سپهر خم شد طرفم و مچ دستم رو گرفت و کشید و بلندم کرد بدنم بي حال بود
سپهر : کاریش ندارم تو برو / من بهار رو تنها نمیزارم بهارم با من میاد/ سپهر با اون چشمای قرمزش گفت : با روی خوش میگم برو کاریش ندارم / هق هق گریه ام بند نمیومد خم شدم دستشو محکم گاز گرفتم که دستمو ول کرد منم از فرصت استفاده کردم و دویدم سمت اتاق اونم دنبالم دوید پاشو گذاشت لای در