به خودم ک نگاه میکنم به شکمم به زشت شدنش ترک هاش نمیتونم بلند شم درد کمر و لگنم بزرگی شکمم یه لحظه ذوق میکنم وقتی به لباساش نگاه میکنم هی تو ذهنم صورتشو تصور میکنم ک یعنی چه شکلیه شبیه کیه. بعد انگار غم دنیا میاد روی قلبم احساس میکنم نمیتونم دوسش داشته باشم احساس میکنم مادر بدی میشم خوشحالم اما ناراحت هم هستم یه حس عجیب دارم هفته دیگه دخترمو میبینم اما انگار بغض دارم دوست دارم گریه کنم هفته دیگه از این سنگینی راحت میشم اما چرا حسی ندارم نمیدونم چطور احسساسمو بگم انگار بلاتکلیفم نمیدونم چه احساسی به بچم ندارم.
شماها هم اینطوری بودین یه حس عجیب غم و خوشحالی بغص و شوق دیدار