از افسردگی خسته شدم. تمام روزام به گریه کردن می گذره. هیچ کاریم نمی تونم انجام بدم برای بهتر شدنش. هر کاری رو شروع می کنم نصفه ول می کنم یا امکان ادامه دادنش برام از بین میره. هی می شینم به زندگیم فکر می کنم می بینم از هیچ جنبه ایش خوب نیس. هیچ دل خوشی ای ندارم. هیچ امید و آرزویی ندارم. باز روزایی که سرکار می رم با اینکه برام عذابه باز شش هفت ساعت کمتر وقت غصه خوردن دارم. این یه هفته که سرکار نمی رم باز افسردگیم و گریه هام بیشتر شده. سر کوچیکترین چیزا غصه می خورم. خیلی خسته شدم. قبلا هم روانشناس زیاد رفتم. فایده نداشت. الان دیگه پول دادنش واسم سخته. دارو هم می ترسم بگیرم. اگه از اینی که هستم خوابالو تر بشم به خاطر داروها واسه کارم مشکل پیدا می کنم.کاش یه اتفاق خوب واسم میفتاد. یه دلخوشی کوچیک یه انگیزه پیدای می کردم. خیلی خسته م از خودم خیلی.