من عاشق شوهرمم. ولی زیااااد باهم دعوا میکنیم و بعد هر دعوا شوهرم سردتر میشه و انگار که آسمون ب زمین اومده و اصلا نباید دعوایی رخ بده همشم من مقصرم انگار. بعدشم میگه نمیخای برو . میگم تو چرا نمیری میگه من آدم مترحمیام. دلم میسوزه
ولی این سری گفت بخاطر بچمون فقط باهم زندگی میکنیم دیگه حتی دلم نمیخاد بهترین باشیم باهم. اصلا هیچ حسی هم بهت ندارم. فقط بخاطر بچه. هرچقد گفتم مگه حالا چیشده دعوائه دیگه... زیر بار نرفت..
خیلی خستم. دلم میخاست جرئتشو داشتم و میرفتم ولی بچم... وای از بچم... اصن اون هیچی خودم میمیرم بعدش... هرچند الانم حالم خوب نیس
هعیییی.... پریروز عاشق هم بودیم امروز گریزون از هم. تف ب این دنیا ک منو هیچوقت خوش ندید.
شماها بعد طلاق حالتون چطوره؟؟؟ میتونم کنار بیام؟ یا واقعا میمیرم