من پارسال تو دوران عقد با تنها جاریم که ۱۵سال ازمبزرگ تر رفتم مسافرت هرجا می خواستیم بریم شوهرم میکقت باید همه با هم بریم کلا کاری دونفره نتونستیم انجام بدیم بازی اینا شبا ده می خوابیدیم روزام با یه ماشین در سکوت میشستیم تو ماشین میرفتیم حالا امسالم اونا می خوان برن با خواهرشورم هم که بچه دارن حالا من می خوام تنها برم شوهرم میگه باش ولی ته دلش میدونم می خواد با اونا بره هعی هم میگه تو آلان حالیت نیست که تنهایی رفتن بده باید بری که بفهمی اعصابمو خورد کرده شما بودین چیکار میکردین ؟؟
من که مسافرت دسته جمعی دوست ندارم خودشم میدونه هیچوقت دسته جمعی نمیریم شما هم بگو حالا اونبار بخاطر دلتو دسته جمعی رفتیم اینبار بخاطر دل من تنها بریم بعد مسافرت هم بگو بهش که تنهایی بهم بیشتر میجسبه کم کم حساب کار میاد دستش