یادتونه گفتم لباس نمیخوره مسافرت نمیاره بهش گفتم پاشو خودتو جمع کن من حامله هم ماه ه۸ منو ی مسافرت ببر کلی دعوا پاشود منو زد حامله هم هستم بعد فرداش گفت خب فردا میرم منم خوشحال وسایل جمع کردم بعد فهمیدم مادر شوهرم گفته خواهران ببر وای اصلا به من خوشی نیومده
حامله ای زدت بعد فرداش گفت خب پاشو ببرمت خوشحال شدی؟
آره مرده نفهمه شبش زد فرداش گفت بریم منم گفتم خب خوبه اما به رویه خودم نیاوردم و گفتم بعد چهار سال میخوای ببری ماه ۸ بارداری هستم تا الان بچه نیافتاده خدا رو شکر میکنم