2777
2789
عنوان

از مادر بودن خسته م‌خیلییی

1123 بازدید | 43 پست

بچه ها من نه ماهه مادرشدم ولی گاهی خیلی خسته میشن و‌دعا میکنم کاش بمیرم پسرم خیلی بدقلقه خیلی اذیت میکنه . بی خوابه و …خیلی دوسش دارم ولی گاهی به ستوه میام ازش میکم کاش بچه دار نمیشدم 

شوهرمم خوب نیست اصلا . 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم یه خورده تحمل کن تموم می شه منم دقیقا اون جوری بودم خسته می شدم تازه من دوتا بچه با فاصله کم داشتم خودمم کم سن بودم اما بعداً که به سه سالگی نزدیک شدن اوضاع م خیلی خوب شد 

خدارو دوس دارم خیلی❤️ اما به سبک خودم 

منم خیلی خسته ام پسرم ۱۸ ماهشه ۱۸ ماهه شب نخوابیدم مثل معتادا شدم حاملگی شدیدا پراسترسی داشتم پسرمم ازوقتی دنیااومده همون  بدوورود ۲۰ روز بستری بود بعدشم اگزمای شدید داشت من ازهمه عذاهامحروم بودم الانم خیلی تند تندمریض میشه شبا راحت نمیخوابه نمیدونم چیکارکنم دیگه

پسرگلم ازوقتی اومدی مامانی هرروز بهاره💙

کسی نیست اطرافت که بتونی یکی دو ساعت بزاری خونه شون؟ 

❌️فارغ تحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی❌️ جدید نیستم. پارسال بخاطر اظهار عقیده م لغو کاربری شدم✌🏼 کاربری قبلیم هم که واسه سال ۹۶ بود بخاطر بحث با خانومی که طرفدار صیغه بود بسته شد. و من الله توفیق😊
من تا۳سالگیش خدامیدونه چقدر زجرمون داد الان بهتر شده ولی بازم‌ازدست شیطونیاش بعضی وقتا دام‌میخواد خو ...

اخه میگم چراااا باید خودمو بدبخت میکردم 

من ح‌صله خودمم ندارک گاهی چه برسه به بچه 

من دوتا بچه ی شیر به شیر داشتم یه روز زدم زیر گریه گفتم دیگه نمی تونم

این روزا می گذره

برو مهد اطراف ببین از چند وقتی قبول می کنن

روزی ۲ ساعت بذارش مهد . آرامش می گیری . شده از پول کاشت ناخن و شکمت بزن

من تا۳سالگیش خدامیدونه چقدر زجرمون داد الان بهتر شده ولی بازم‌ازدست شیطونیاش بعضی وقتا دام‌میخواد خو ...

منم ۳ شد گفتم اخ جون خلاص شدم سختیاش تموم شد الان نزدیک ۴ هیت لجباز بی حوصله و عصبی میشه

درکت میکنم عزیزم بیا بغلم🤗 


غنچه با دل گرفته گفت: زندگی  ...  زندگی لب ز خنده بستن است   گوشه ای درون خود نشستن است  ...  گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است   با زبان سبز راز گفتن است ...  گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد...  تو چه فکر میکنی   کدام یک درست گفته اند   من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است   هرچه باشد او گل است  ...  گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است   "قیصر امین پور"
من دوتا بچه ی شیر به شیر داشتم یه روز زدم زیر گریه گفتم دیگه نمی تونم این روزا می گذره برو مهد اطر ...

واقعا بچه شیر به شیر کابوسه من پسرم الان انقدر اذیت میکنه میگم فکرشو کن بااین وضعیت یه دونه ام توشکمم داشتم

پسرگلم ازوقتی اومدی مامانی هرروز بهاره💙
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز