دوسال پیش فوت پدربزرگم که خدا لعنتش کنه آتیش به قبرش بباره
شوهرم با پدرم رفته بود خونه عمم برای دلداری من حامله بودم نتونستم برم و خودم هم نخواستم واقعیتش برم چون اصلا اینا منو از اولش ادم حساب نکردن نه عروسیم اومدن نه ارزش دادن خونشون دعوت کردن تاحالا
چون پدرمادر بزرگم چند سال قبل از هم جدا شده بودن خونه عمم رفتن که مادربزرگم هم اونجا بود همه فامیلا هم اونجا بودن