سلام
من چند وقتیه که دائما به فکر خودکشیم و به همه ابعادش فکر کردم و یه تایمی مشخص کردم که اگه تا اون موقع وضعیتم تغییری نکرد اقدام به خودکشی کنم
میدونید چیه؟ من آدم بدی نبودم ولی هیچ موقع اونی نشد که میخواستم، از زندگیم خیلی ناامیدم، همیشه در حال غصه و حسرت خوردنم، انقدر آرزوهام برآورده نشدن که الان فقط مرگ میخوام، هی میگم کاش زودتر بطور طبیعی بمیرم و راحت شم
ولی خب دلم هم میسوزه برا خودم، میگم حیفم برا خاک و حقم این زندگی نصفه نیمه نیس، نمیخوام مردنم هم مثل زندگیم با زجر باشه و همینطور میدونم که مادرم بعد از من داغون میشه
میخواستم بدونم کسی از این دوره گذر کرده؟ میشه بگید چطور رو خودتون کار کردین و روحیتون رو قوی کردین و از این فکر
دراومدین؟ واقعا خستم از این فکرا و کلی از انرژیم رو میگیرن و برا همه چی بی انگیزه شدم:(