2777
2789
دخترا رو حبس میکرده تو خونش این همه خلاف کرده بعد میگن ایشالا آزادیش!

عزیزم من طرفدارش نیستم، ولی مخالفم نیستم، دخترا رو به زور میبرده حبس میکرده؟ خواستن نرن خونش

خداجونم مرسی که دیدی و شنیدی🫡 شکر😊

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

گوشه شو انداختی بیرون گوشای من سرخ شدهه😂🤣

اره خواستاگارات برات ریدن منم 8 سالکگی مثل تو فکر میکردم  

اگر مدت کمی میام در حال خوندن کتاب ها هستم .. در حال رشد هستم "روح " ام را بازسازی میکنم "جسمم را اماده میکنم تا زخم هایی که بهم وارد شده را ابیاری بدم .. در حال رفتن هستم..
شوخی میکنی دیگه!؟؟

اون یه اسطوره س 

یه خواننده بگو ورسا شعراشو خودش بگه تنظیم و موزیکشم با خودش باشه صفر تا صد کامل و تنهایی 

دوساعت شعر بگه پشت سر هم با قافیه اونم با فاصله کمتر از یک ماه 

کاری با کارایی ک کرده ندارم ولی واقعا اسطورس

لطفا لایک ننمایید🗿
آدمی مثل اون باید همیشه تو زندان بمونه

دقیقا. باید حبس ابد بخوره. ایناییم که طرفداریشو میکنن حاضرم شرط ببندم دست چپو راستشونو از هم تشخیص نمیدن بچه سالن

"ارغوان میبینی؟ به تماشاگهِ ویرانیِ ما آمده‌اند..." "ملتی هستیم که هنوز خشنونت رو مردونگی، حماقت رو نجابت، شادی رو هرزگی، دزدی رو زندگی میدونیم؛ راه درازتری تا انسانیت داریم. و راه دراز تری تا آرامش و عشق." "مدرسه که میرفتیم، هربار که دفتر مشقمون رو جا می ذاشتیم معلممون میگفت: مواظب باش خودتو جا نذاری! ما می خندیدیم و فکر می کردیم نمیتونیم خودمونو جا بذاریم! بزرگ که شدیم بارها و بارها خودمونو جا گذاشتیم؛ توی یه کافه، توی یه خیابون، توی یه شعر..." " اگه سوال در زمینه کنکور تجربی داشتید بپرسید 📚🤍"

عزیزم من طرفدارش نیستم، ولی مخالفم نیستم، دخترا رو به زور میبرده حبس میکرده؟ خواستن نرن خونش

تو خودتم دختری ک داری چنین چیزی میگی؟انسانیت داری؟ یا شایدم سنت زیادی کمه؟ 

"ارغوان میبینی؟ به تماشاگهِ ویرانیِ ما آمده‌اند..." "ملتی هستیم که هنوز خشنونت رو مردونگی، حماقت رو نجابت، شادی رو هرزگی، دزدی رو زندگی میدونیم؛ راه درازتری تا انسانیت داریم. و راه دراز تری تا آرامش و عشق." "مدرسه که میرفتیم، هربار که دفتر مشقمون رو جا می ذاشتیم معلممون میگفت: مواظب باش خودتو جا نذاری! ما می خندیدیم و فکر می کردیم نمیتونیم خودمونو جا بذاریم! بزرگ که شدیم بارها و بارها خودمونو جا گذاشتیم؛ توی یه کافه، توی یه خیابون، توی یه شعر..." " اگه سوال در زمینه کنکور تجربی داشتید بپرسید 📚🤍"

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز