خوب من هم به همین نتیجه رسیدم . من منطق دان یا شاعر نیستم و میدونم که نمیشه همه چیز رو فهمید . شعر مولوی جالبه
پشه کی داند که این باغ از کی است!
در بهاران زاد و مرگش در دی است !
کرم کاندر چوب زاید سست حال ؛
کی بداند چوب را وقت نهال ؟!؟!
خواندن به قصد دانستن نیست ، به قصد لذت هست ، در این صورت مغز انباشته نمیشه ، افرادی که قصد دارند خودنمایی کنند ، کتاب حفظ می کنند و مغزشون خراب میشه ، شعرا سر در افلاک ندارند ، سر در خیالات دارند و منطق دان ها افلاک رو در مغزشون نمیزارن ، بلکه تحلیل می کنند و تقریبا بیشترشان هم معترف به ناتوانی بشر در شناخت هست و همین نوعی لذت هم داره . مغز تکه گوشتی نیست که انباشته بشه ، چیزی که مغز رو خراب می کنه مسایل روانی هست مثل ترس و اضطراب . مفید بودن یا نبودن این مطالب ، رو نمیدونم ؛ ساده زندگی کردن و بدون فکر ، بدون تخیل ، ازدواج و فرزند آوری و مرگ ، بدون تجسم و تخیل ، زندگی خوبیه .اگر هم این مطالب و شاید علوم ، مفید باشه ، ارزشش به اندازه یک هزارم احترام به والدین ، تربیت فرزند مناسب و خلاصه پیروی از درستی نیست .
در واقع تنها خوب بودن شاید کافی باشه ، و در دنیایی با عمر کم ، شاید کتاب ها اولویت نباشند . به قول لاعوتزو ، « تلاش برای انباشتن دانش بیماریست؛ ابتدا بدانید بیمارید ، سپس برای درمان خود تلاش کنید»
در ضمن من چیزی رو رد نمی کنم و تایید هم نمی کنم ، چون چیزی رو میشه رد یا تایید کرد که مسلم باشه و در ذهن فرد ، نیازی به رد یا تایید اون باشه ، قبلاً به خاطر لذت بردن بود و الان بی میلم