2777
2789
عنوان

قوم شوهر

114 بازدید | 10 پست

کلا تو این تاپیک بیایین حرف بزنین خودتون رو خالی کنین 

از هرکدوم ناراحتین بگین مادرشوهر ... خواهر شوهر ... جاری ... 

اونایی هم که هنوز اون روی خانواده ی شوهر رو ندیدن یه خاطره بگن 

یا بگین چجوری اومدن خواستگاریتون کی اول شما رو پسندید

یه جاهایی سکوت بهترین جوابِ ولی ای کاش میشد فریاد زد.....

فعلا به خون‌برادر شوهرم تشنه ام 

یه خودشیرینی احمقانه کرده واسه شوهرم اونم جوگیرررررشده داداشم برام‌قدم‌بزرگی برداشت 

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

فعلا به خون‌برادر شوهرم تشنه ام  یه خودشیرینی احمقانه کرده واسه شوهرم اونم جوگیرررررشده داداشم ...

🙂 کلا مال منم اینجوریه که یه کار کوچیک که میکنن براش فک میکنه لطف کردن 

یه جاهایی سکوت بهترین جوابِ ولی ای کاش میشد فریاد زد.....
من دل بیشعورم تنگشون میشه ولی عمرا عمرا ۲ تا خاهرای شوهرمو ببخشم چه از کاراشون چه حرفاشون شکستنم

چرا با اینکه دلت رو شکستن بازم دلتنگشون میشی من بخاطر یه سری مسائل از شوهرم متنفر شدم و هیچ حسی بهش ندارم بعد تو چطوری اینجوری هستی

یه جاهایی سکوت بهترین جوابِ ولی ای کاش میشد فریاد زد.....
چرا با اینکه دلت رو شکستن بازم دلتنگشون میشی من بخاطر یه سری مسائل از شوهرم متنفر شدم و هیچ حسی بهش ...

مرض دارم

باردارم میرم بیرون حالم خوب میشه دیروز رفتیم خونشون خاهرشوهرم فقط سلام کرد گفت مگه بچت مدرسه نبود که اومدین اینجا

تا لحظه ی که اومدم حالم بد شد دیگه ی لقمه هم غذا نخوردم باهامم حرف نزد زدم اومدم گفتم خدایا هیشکی رو محتاج یا نیازمند چیزی یا کسی نکن

من از گرسنگی و دلخوشی نرفتم گفتم حالم بیرون خوب میشه برم اونجا دلم شکست مثلا نوه عزیزه دخترمو گاز میگیره همشون میخندن بچه ی من کوچیک بود گاز میگرفت بهش میگفت سگ همه دعواش میکردن نمیذاشتن پیششون باشه نه بچه هامو میخان نه خودمو دلم به حال خودمون میسوزه آرزو دارم برم ی جای دور که بدونم راهم بسته شده نمیتونم پیششون برم


اینقدددد حرف سرد بهم میزنن شوهرمم همرازم نیس که بگم بهش خانوادشو دوس داره شدیددد


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   arezzou  |  7 ساعت پیش
توسط   _g_  |  7 ساعت پیش